شيخ ذبيح الله محلاتى
124
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
و بقى غلام لا نبات بعارضيه له ذؤابتان تضربان على عجزه و رايت النور بين فى وجهه ) چون خواستم او را در ميان ديوار بگذارم ديدم پسرى است مانند قرص قمر نور از جبهه او متصاعد است و هنوز خط عارضش ندميده و دو گيسو دارد كه در دو كتف او با كمال زيبائىافشان است و همانند زن بچه مرده اشك مىريزد و ناله مىكند به خدا قسم در آنوقت كه حال آن پسر را ديدم نزديك بود كه قلب من از هم به پاشد از آن پسر احوال پرسيدم فرمود به خدا قسم براى كشته شدن گريه نمىكنم اگر چه تلف نفس خود را طالب نيستم گريه من براى اين است كه مرا مادر پيرى هست كه جز من فرزندى ندارد يك ماه باشد كه مرا در خانه حبس كرده هرگاه اراده خواب مىنمود تا دست به گردن من نمىگيرد و مرا در نزد خود بجامهء خواب نمىبرد چشمش بخواب آشنا نمىشد بايستى يك دستش در زير سر من و يك دست ديگرش روى سينه من باشد . ( و كانت لا تنام دون ان تعانقنى و ان انا قمت قامت و ان نمت نامت ) معامله او با من چنين بود تا ديروز گذشته مادرم از خانه بيرون رفت من هم بعد از او از خانه بيرون آمدم مامورين خليفه مرا گرفتند و در اينجا آوردند و اكنون گريهء من براى اين است كه مخالفت مادر خود كردم و قلب او را بلرزه آوردم و او را پريشان ساختم فعلا نمىداند كه من در كجا هستم و بر سر من چه آمده است و من از خداى مسئلّت مىنمايم كه از جرم من درگذرد و به اين گناه مرا مآخذه نفرمايد و صبرى بمادرم عطا فرمايد و اجر جميل و ثواب جزيل به او عنايت كند من چون اين كلمات از آن پسر شنيدم خطاب بنفس خود كردم و گفتم ( يا نفس ويلك ما ذا صنعت طلبا لحطام الدنيا به عذاب الآخرة ) به خدا قسم اكنون براى رضاي خدا معروفى بجا مىآورم پس بنزد فرزند خود آمدم و قصه را به او گفتم ( و قلت له يا نبى هل لك فى نعيم لا يفنى قال ما هو قلت اقعدك مكانه ) گفتم ترا بجاى او ميان ديوار بگذارم بهنحوىكه به تو اذيتى وارد نشود چون شب بشود ترا بيرون مىآورم سالما قال يا ابت افعل ما تؤمر ستجدنى